گفتار بيست و چهارم اندر تأويل عيد گوسفندكشان و نماز آن
گوئيم « 1 » بتوفيق ايزد تعالى كه اين عيد دليل است بر قائم قيامت عليه افضل التحيّة و السّلام كه باطن شريعت به دو آشكارا شود و مؤمنان از رنج نادانى برهند ، و بدين روز كه او دليل بر آن بزرگوار دو جهانست واجب شود بر خلق شادى كردن و از نهفت بصحرا شدن از بهر آنكه همچنانكه اندرو مر خلق را از نهفت بصحرا بايد شدن او مر رمزها را از نهفت بيرون آرد و آشكارا كند ، و اين روز را اضحى گويند و اضحى چهار حرف است همچنانكه نام قائم عليه السّلام چهار حرف است ، و نماز عيد را بانگ نماز و قامت نيست از بهر آنكه مر خداوند قيامت را دعوت ظاهر و باطن نيست بلكه دعوت ظاهر مر ناطق راست و دعوت باطن مر اساس راست و او خداوند جزاى هر كسى است بسزاى او ، و خطبهء اين هم پس از نماز است و او عليه السّلام نخست شريعت پرورده باشد آنگه بمرتبت خويش بايستد و حق آشكارا كند [ و ] ناطقان و اساسان و امامان از جبّاران و فرعونيان و ابليسان امت داد بخواهند . و آنكه پيش از نماز تكبير كند اندر آن روز معنيش آنست كه توحيد حق و عظمت خداى به دو آشكارا شود ، و آنكه پنج تكبير كند معنيش آنست كه فايده از پنج حدود جسمانى بمؤمنان رسد اندر هر زمانى بدين عالم و بقوّت نور او بدان عالم رسند ، و تكبيرها مثل است بر شادى مؤمنان و ظفر يافتن او « 2 » عليه السّلام بر منافقان و اعداى دين ، و قربانى
هامش
( 1 ) نخ : گويم .
( 2 ) نخ : ازو .