كرد و گورها را خرپشت بفرمود و پشت هموار نكرد و اينهمه احوالها كه ناميده شد مكّه ايست ، پس « 1 » چون مرو را فرمان هجرت آمد سوى مدينه آنجا دستها در نماز بگشاد و مسح بر پاى برهنه كشيد و قامت دو بار « 2 » كرد و تكبير بر جنازه پنج بار كرد و گورها را چهار سر فرمود كردن و گفت : بعثت بالقول دون الفعل من بدء امرى ثمّ امرت بإقامة الاعمال مبينة « 3 » على القول و هو الاخلاص گفت بفرستادندم بگفتار منكر « 4 » از آغاز كار من و پس از آن بفرمودندم بپاىكردن كارها و بيان كردن هر گفتار و اين است اخلاص ، و پس از آن بمدينه سى و يك ركعت نماز ديگر فرود آمد و رسول عليه السّلام از آن نوزده ركعت را بر آن پنج وقت نماز مكّهى قسمت كرد و مر آن را تطوّع خواند « 5 » تا جمله پنجاه و يك ركعت شد اندر پنج وقت نماز ، و دوازده ركعت باقى را تهجّد « 6 » گفت و مر آن نماز را شب خواند « 7 » و بشب فرمود گزاردن « 8 » پس از آن اين سى و يك ركعت نماز كه بمدينه فرود آمد از آن نوزده ركعت چهار ركعت بر نماز پيشين نهاد دو ركعت پيش از فريضه و دو ركعت پس از فريضه و سنّت تا تمامى نماز پيشين چهارده ركعت گشت ، و چهار ركعت بر نماز ديگر نهاد پيش از فريضه تا هشت ركعت شد ، و چهار ركعت به نماز شام نهاد پس از فريضه و سنّت تا نه ركعت شد ، و شش ركعت بر نماز
هامش
( 1 ) نخ : يكى .
( 2 ) نخ : دوباره .
( 3 ) كذا فى نخ ( ؟ ) .
( 4 ) كذا فى نخ ( ؟ ) .
( 5 ) نخ : خوانند .
( 6 ) نخ : متهجّد .
( 7 ) كذا فى نخ ، و محتمل است كه صواب « مر آن را نماز شب خواند » باشد چنان كه از سطر يازدهم قبل از گفتار بيست و يكم و از 14 و 24 سطر بعد از اين « نماز شب » و از متن حديث « صلاة الليل » و از اينكه اكنون نيز آن را نماز شب خوانند معلوم مىشود .
( 8 ) نخ : كذاردن .