لازم آيد مر نماز ديگر را نگاه داشتن كه شرط پذيرفتن وصيّت اندر كارى آن باشد كه آن را زود كنى و زود كردن آن باشد [ كه وقتى كه ] آفتاب بدان رسد كه نماز پيشين كرده باشى و نزديكتر از آن باشد كه بفروشدن آفتاب نماز ديگر كنى معنى اين قول آنست كه اساس را تعليم از ناطق بود و تأييد از ثانى و ليكن او با ناطق مناسبت بيشتر داشت بدانچه همچون او جسمانى بود پس بايد كه نماز ديگر كه دليل بر اساس است سوى نماز پيشين نزديكتر باشد [ تا نماز ] شام ، و بدانچه هميگويد كه نمازها را نگاه داريد خاصه نماز ديگر را آن هميخواهد كه پنج حدّ [ را ] كه پنج نماز دليل بر ايشانست اطاعت داريد خاصه مر اساس را كه همه حدود را با تأويل او توانيد شناختن پس بدين روى اساس قبلهء نماز ديگر آمد مر گزاردن « 1 » شكر خداى را ، و نيز خبر است از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : من فاتته صلاة العصر فكأنّما وتر اهله و ماله « 2 » هر كرا نماز ديگر فوت شده باشد چنانست كه اهل و مال او فوت شد ، و تأويل اهل مستجيب « 3 » است و تأويل مال علم است يعنى هركه باساس نپيوندد نه علم يابد و نه دعوت .
و نماز خفتن دليل است بر حدّ امام و او را نماز خفتن از بهر آن گويند كه همهء مردمان خفتهاند بدان كه مر امام زمان را نشناسند مگر مؤمنان [ و اوّل ] آن وقت آنست كه « 4 » دو ساعت از شب بگذرد و شب مثل است بر دعوت و دو ساعت دليل است بر ناطق و اساس تأويل آنست كه مرتبت [ امام ] آنگه پديد آيد كه دور اساس و ناطق [ بگذرد ، و آخر وقت آن ] آن باشد چنان كه از شب نيمى بگذرد
هامش
( 1 ) نخ : كذاردن .
( 2 ) اين حديث و تفسير و اعراب آن در لسان العرب در مادّهء و ت ر مذكور است .
( 3 ) كذا فى نخ ، و با تأويلى كه مىكند ظاهرا مناسب « داعى » است بجاى « مستجيب » .
( 4 ) نخ افزوده : آن .