چيزى همچند آن شود معنيش آنست كه چون هر « 1 » حدّى از لاحقان دور عيسى عليه السّلام نصيب خويش از تأييد يافتند از شش امام و ظاهر و باطن برابر گشت بتأويل و توحيد واجب شد كه ناطق ديگر پديد آيد « 2 » ، و فريضهء او چهار ركعت است بنمود ناطق كه من دعوتكنندهام شما را بسوى دو فرشته كه من سوّيم ايشانم و اساس چهارم ماست ، و دو ركعت نخستين از فريضه دليل ناطق و اساس است و نخست « 3 » آن دو ركعت بايد كردن بنمود ناطق تا من و اساس را نپذيرند بشناخت اوّل و ثانى نرسند ، و اندر نخستين ركعت ثنا و الحمد و سوره است دليل است بر سه نور كه بنفس ناطق پيوسته است از جدّ و فتح و خيال ، و اندر ركعت دوّم ثنا نيست و الحمد و سوره هست و آن دليل است بر دو نور كه بجان اساس پيوستهاند يكى از فتح و يكى از خيال ، و آنگه نشستن است به تشهّد و آن دليل است از نمازكننده و گواهى دادنست كه اين حدود روحانى كه اندر عالم روحانىاند اندر عالم علوى برابراند با اين دو حدّى كه ياد كرده شد ، باز برخاستن « 4 » است و دو ركعت ديگر كردن ، باز الحمد تنهاست و آن اشارتست از ناطق [ كه ] من و اساس چون جسم و روحيم چون الحمد و سوره [ كه ] الحمد روح است و سوره جسم است و اوّل و ثانى روحانىاند ايشان را جسمانى پنداشتن كفر است بدان سبب خواندن الحمد تنهاست اندر آن دو ركعت كه دليل بدان دو حدّ روحانى است ، و شش ركعت سنّت پيش از چهار فريضه است معنيش آنست كه محمّد عليه السّلام ششم بود از ناطقان ، و نيز دليل است بر شش امام كه پس از عيسى عليه السّلام گذشته بودند ، و چهار ركعت سنّت پس از فريضهء نماز پيشين دليل است بر چهار تن كه از پس
هامش
( 1 ) نخ : مر .
( 2 ) نخ : آمد .
( 3 ) نخ : نخستين .
( 4 ) نخ : بر خواستن .