شب و روزند يعنى نهايت و غايت اهل ظاهر كه آن دليل روز است و اهل باطن كه آن دليل شب است اين دو اصلاند .
و نيز گوئيم كه فريضهء نماز بامداد دو ركعت است و فريضهء نماز شام سه ركعت است بنمود ناطق كه هر نور كزين دو فرشته فرود بارد اندر اين جهان سه تناند « 1 » پذيرندهء آن چون جدّ و فتح و خيال كه فرود ثانىاند ، و نماز پيشين و نماز ديگر اندرين دو ميانست و نماز خفتن از ايشان جداست و اين دليل است بر بودن ناطق و اساس در يك عصر و جدا بودن امام از ايشان پس از گذشتن عصرهاى ايشان ، و نخستين ركعت از نماز شام دليل است بر ناطق كه اندرو ثناى خدا هست و الحمد و سوره ، دليل آنست كه مر جان ناطق را از سه حدّ روحانى بهره است چون جدّ و فتح و خيال ، و ديگر ركعت از فريضهء نماز شام دليل است بر اساس كه اندرو الحمد و سوره است بىثنا و حمد چنان كه مر اساس را از « 2 » حدّ جدّ بهره نيست و جان او را بهره از دو مرتبت است از نور فتح و نور خيال ، و پس ازين دو ركعت نشستن است و آن دليل است [ بر ] قرار يافتن دعوت بر دو حدّ ظاهر و باطن يعنى ناطق و اساس ، و سويم ركعت را يك مرتبت بيش نيست و اندرو الحمد تنهاست و آن دليل است بر امام كه جان او را [ بهره از ] يك مرتبت است از نور خيال ، و نماز شام سه ركعت است دو ركعت بآواز بلند بايد خواند و يكى را پست بايد خواندن بنمود ناطق كه من مرتبت خويش آشكارا كردم و مرتبت اساس را وصيّت كردم و مرتبت امام را آشكارا نكردم بلكه نهان داشتم مر آن را از دشمنان دين ، و شش ركعت سنّت است از
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ، و كلمهء « تن » اگر غلط هم نباشد اطلاق آن بر امور روحانى مانند جدّ و فتح و خيال غريب است .
( 2 ) نخ : ازين .