آنست كه نماز شام مثل است بر ثانى و نماز خفتن مثل است بر امام و اگر كسى را دعوت اساس كه بتأييد ثانى كرده معلوم نباشد [ و ] دعوت امام زمان را اجابت كند برو واجب شود اقرار كردن كه امام مؤيّد است از ثانى بميانجى اساس و آن مثل جمع كردن نماز شام باشد با نماز خفتن ، و هركه دو نماز را جمع كند هفتاد تسبيح بميان اين دو نماز بكند « 1 » معنيش آنست كه هركه حدّ ناطق را و حدّ اساس را و حدّ امام را و حدّ حجّت را بشناسد « 2 » دعوت ظاهر و باطن را جمع كرده باشد پس بميان ظاهر و باطن دعوتها به هفتاد تسبيح فرق كند يعنى كه اين دو دعوت را از يكديگر به بيان هفت امام حق بشناسد ، و هر - كرا يك نماز بشود و نماز ديگر پيش آيد نخست آن نماز پيش آمده را بگزارد « 3 » آن وقت نماز شده را بگزارد « 3 » معنيش آنست كه هر - كه حدّى را « 4 » نشناخته باشد از حدود دين تا حدود ديگر كز پس او باشد بشناسد برو واجب شود اقرار دادن بدان حدّ گذشته و اطاعت داشتن مر آن حدّ را كه اندر روزگار اوست ، و جمع كند بروز آدينه نماز پيشين را با نماز « 5 » ديگر اندر حضر و سفر و تأويل سفر بر ظاهر است و حضر بر باطن ، و روز آدينه دليل بر حدّ هفتم است و نماز پيشين دليل بر ناطق است و نماز ديگر دليل بر اساس است معنيش آنست كه منزلت اساس بوقت پديد آمدن حدّ هفتم ظاهر شود يعنى قائم بسوى ظاهر و باطن چنان كه حدّ ناطق ظاهر شده است پيش از حدّ هفتم به اهل ظاهر و باطن بجملگى ، و خبر است از حضرت امام جعفر
هامش
( 1 ) نخ : بكنند .
( 2 ) نخ : بشناسند .
( 3 ) نخ : بگذارد .
( 4 ) نخ :
موحدى را .
( 5 ) نخ : باز .