و مر ناطق را اندر دور مهين و آن غايت خضوع است كه خويشتن را با خاك راست كنى ، و نيز گوئيم كه مؤمن چون سجده بخويشتن كند بنمايد كه من نخست خاك بودم بجسد خويش و نيز بنمايد كه نخست من مر ناطق را اجابت كردم كه منزلت سجده او راست ، و چون سر از سجده بر دارد راست بنشيند كه خداى تعالى مرا از خاك برآورد و مردم گردانيد و نيز بنمايد كه چون اساس مرا بازخواند از شناختن او مر ناطق را به حق بشناختم ، و چون ديگر بار سجده كند بنمايد كه من بجسد پس از زندگى طبيعى به خاك بازخواهمشدن بمرگ جسمانى ، و نيز بنمايد كه پس از آنكه اساس مرا بمنزلت بزرگ ناطق شناسا كرد بطاعت او بازگشتم ، و چون ديگر باره سر از سجده بر دارد بنمايد كه پس از مرگ جسمانى مرا بر انگيخته است ، و نيز بنمايد كه چون ناطق را بمعرفت حق شناختم از ناچيز شدن رسته شدم و زنده ماندم .
فصل اندر وقتهاى نماز
گوئيم نماز را سه وقت است اوّل وقت و وقتى است ميانه وقت و وقتى است آخر وقت ، پس اوّل وقت دليل است بر ناطق و ميان وقت دليل است بر اساس و آخر وقت دليل است بر قائم قيامت عليه افضل التّحيّة و السّلام ، هركه آخر وقت ازو درگذرد نمازش باطل بشود يعنى هركه حق را نيابد تا بوقت برآمدن امام هفتم دين را نيابد ، و بديگر روى اوّل وقت داعى است كه اوّل حدّ است مؤمن را و آخر وقت دليل است بر امام و ميانه وقت دليل است بر حجّت .