خلق را به ظاهر ، و قامت دليل است بر حجّت كه او بپاىدارد باطن را ، و جماعت دليل است بر داعى كه جمع شدن مؤمنان بروست ، و بر بيمار و مسافر آن سه سنّت نيست و نماز ايشان بىآن رو است .
فصل اندر فريضههاى نماز
ببايد دانستن كه هفت چيز نماز فريضه است برابر هفت امام ، تكبير نخستين فريضه است و آن دليل است بر عهد گرفتن مؤمن و چون تكبير گفته شد نيز سخن نشايد گفتن و نماز بايد كردن و چون عهد گرفته باشد نيز نشايد سخن گفتن اندر دين تا اطلاق نكنند ، و ديگر راست ايستادن فريضه است و آن دليل است بر ايستادن مؤمن بر دعوت ، و سه ديگر فاتحه و سوره خواندن فريضه است و آن سخن گفتن داعيست مرقوم را ، چهارم ركوع فريضه است و آن شناختن اساس است اندر دور بزرگ و شناختن حجّت است اندر دور كهين ، پنجم سجود فريضه است و آن دليل است بر شناختن ناطق اندر دور مهين و بر شناختن امام اندر دور كهين ، ششم به تشهّد نشستن فريضه است آن دليل است بر شناختن داعى ، هفتم سلام دادن فريضه است و آن مثل است بر دستورى دادن مؤمن را بسخن گفتن اندر دين چنان كه چون نماز بكند و سلام بدهد سخن گويد بدانچه خواهد .
و چون نماز كند [ و ] هفت فريضه و سنّت « 1 » را بجاى آرد نماز او تمام باشد و معنيش آنست كه چون مستجيب « 2 » مر اين حدود دين را شناخت بدرجهء مأذونى رسيد و سزاوار دستورى شد .
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ، و گويا « سنّت » زيادى است .
( 2 ) نخ مستجب .