فصل اندر حدود نماز
رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت إنّ للصّلاة حدودا كحدود الدّار فمن عرفها و ادّاها على حقّها و شرطها فقد قضيها و إلّا نقضها گفت نماز را حدّهاست چون حدّها را بسرائى پس هركه آن حدّها بشناسد و نماز را بر آن حقّها بگزارد « 1 » و شرط آن بجاى آرد نماز كرده باشد و اگر نه نكرده باشد ، پس گوئيم كه آن حدّهاى نماز هفت است بر عدد امامان و عدد ناطقان « 2 » چهار از آن فريضه است كه نماز بىآن تمام نباشد و سه از آن سنّت است كه نماز بىآن روا نباشد « 3 » ، پس از آن چهار فريضه « 4 » دو از خداست و آن وقت است و قبله ، وقت دليل است بر ثانى كه زمانه پديد آورده است و قبله دليل است بر اوّل كه همه آفريدگان را « 5 » نهايت اوست ، و از آن چهار دو از بنده است و آن نيّت است و آبدست ، و نيّت دليل است بر ناطق و آبدست دليل است بر اساس ، و نماز نيست مگر به ظاهر و باطن كه ناطق و اساس آن را بپاىكردهاند بتأييدى كز دو اصل بديشان رسيده است ناطق ظاهر آن بپاىكرد بقوّت نفس كلّ و اساس باطن آن گفت بتأييد عقل ، و آن سه سنّت « 6 » بانگ نماز است و قامت و جماعت ، بانگ نماز دليل است بر متم كه بخواند
هامش
( 1 ) نخ : بگذارد .
( 2 ) نخ افزوده : و .
( 3 ) كذا فى نخ ، همچنين ملاحظه كنيد آخر اين فصل را در چند سطر پائين كه ميگويد : و بر بيمار و مسافر آن سه سنّت نيست و نماز ايشان بىآن رو است .
( 4 ) نخ افزوده :
است .
( 5 ) نخ : آفريدهكاران را .
( 6 ) نخ افزوده : را .