الصّلاة برسد رو بسوى دست راست بكند و چون بحىّ على الفلاح برسد رو بسوى دست چپ كند [ دست راست ] دليل است بر ناطق و دست چپ دليل است بر اساس و [ نيز ] دست راست دليل است بر امام و دست چپ دليل است بر حجّت ، و چون گويد حىّ على الصّلاة و رو سوى دست راست كند همىنمايد كه مر ناطق را و امام را كه خداوندان ظاهرند اجابت كنيد « 1 » به نماز ظاهر كردن ، و چون گويد حى على الفلاح [ و ] رو سوى دست چپ كند همىنمايد كه مر اساس را و حجّت را كه خداوندان باطناند اجابت كنيد بشنودن علم حقيقت تا رسته شويد از دوزخ نادانى بدين جهان و از عذاب آتش جاويدانى بدان جهان ، و روا نباشد كه مؤذّن اندر ميان بانگ نماز سخن گويد يا بىآبدست بانگ نماز گويد و روا نباشد كه ميان قامت سخن گويد يا بىآبدست قامت كند معنيش آنست كه روا نيست مؤمن را كه اندر ميان اهل ظاهر خويشتن برابر ايشان نمايد يا بر ظاهرى كسر كند بىفرمان صاحب جزيره و روا نباشد مؤمن را كه كسر كند بر مؤمن ديگر به برآوردن مر ايشان را از درجهء بدرجهء ديگرى بىآنكه او را از آن صاحب جزيره دستورى باشد ، و بانگ نماز و قامت نكنند مكر اندر پنج نماز كه آن را خداى تعالى موقت و مكتوب گفته است يعنى كه وقت پيدا كرده به نوشته يعنى كه اطاعت نيست مگر ناطقان را و اساسان را و دعوت نيست جز مر ايشان را كه يكى را بانگ نماز دليل است و يكى را قامت ، و اندر هر زمانى امام بجاى ناطق است و حجّت بجاى اساس است « 2 » تا هميشه كه ناطق است بانگ نماز است و قامت « 2 » [ و بانگ
هامش
( 1 ) نخ : كردم .
( 2 - 2 ) كذا فى نخ ، و ظاهرا در عبارت سقطى و تحريفى است و اصل عبارت گويا اينطور بوده است : « تا هميشه ما دام كه ناطق و اساس است يا قائم مقام ايشان بانگ نماز است و قامت » يا شبيه اين عبارت .