ناكردن آن مؤمن ضعيف را اندر آن مؤمن نامطلق كز و همى فايده گيرد كه اين علم كه من همىشنودم مرين را نيست و مرين مؤمن نامطلق مفيد را اين منزلت از سوى امام و حجّت است كه ايشان مطلقاند اندر دعوت حق هرچند كه امروز ازو فايده همىيابد ، و فرو ماليدن او مر چهار انگشت دو دست به روى اندر تيمّم دليل است . اقرار مؤمن ضعيف بر بيست و چهار حدّ امام كه ايشان مثلاند بر بيست و چهار ساعت روز و شب كه بر هر دست مر چهار انگشت را دوازده پيوند است و جملگى آن بيست و چهار باشد ، و روى با هفت سوراخ كه اندروست چون دو چشم و دو گوش و دو بينى و يك دهن مثل است بر هفت صاحب شريعت و چاره نيست مؤمن را هرچند كه ضعيف باشد بر شناختن اين هفت حدّ و اقرار كردن بديشان ، و مسح مثل است بر اقرار كردن و شستن مثل است بر اطاعت ، و در تيمّم اين دو چيز كه در آبدست شستنى بود مسحكردنى گشت و دو مسحكردنى بيفتاد چون مسح سر و پاى دليل آنست كه مستجيب « 1 » ضعيف عاجز است از اطاعت خداوندان تأويل و همچنانكه بر حجّت و داعى مر امام و اساس و ناطق را اطاعت است [ و ] مر اوّل و ثانى را اقرار است بر مستجيب « 1 » ضعيف مر خداوندان تأويل را اقرار است و اطاعت نيست ، و زدن دو دست يك بار بر خاك دليل است مر بسنده « 2 » بودن مر مؤمن ضعيف را بدان مقدار فايده كز مرتبت نخستين يابد و آن حدّ مؤمن است و ناشدن او بدرجهء ديگر از داعى و جز آن ، و اين تيمّم هم آبدست باشد و هم جنابت شستن يعنى مر ضعيفان را قول مؤمنان پاك نامطلق خود بسنده « 3 » باشد به پاك كردن مر ايشان را ،
هامش
( 1 ) نخ : مستجب .
( 2 ) نخ : پسنديده .
( 3 ) نخ : پسنده .