تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
علم امام حاضر نباشد [ و نيز ] آب دليل است بر علم حجّت و خاك دليل است بر علم داعى [ چون حجّت حاضر نباشد ] همچنين همىآيد تا چون مأذون حاضر نباشد علم او آب باشد و علم مؤمن نامطلق خاك باشد ، و مثل مؤمن به خاك بدان زده‌اند كه خاك به آب آميزنده است و مثل علم بآبست و با علم جز مؤمن نياميزد پس او خاك باشد نبينى كه خداى تعالى هميگويد قوله تعالى :
وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
« 1 » هميگويد روز قيامت كافر گويد « 2 » كه اى كاش كه من خاك بودمى ، و تأويلش آنست كه كافر خواهد كه آن روز مؤمن بودى ، و هركه به بيان حجّت نتواند رسيد نفس او بيمار باشد روا باشد كه علم از داعى بپذيرد . و اما تيمّم آنست كه چون آب نيابند آن كس بسوى خاك پاك شود و هر دو كف دست بر خاك زند يك بار بازپس بيفشاند دستها را تا خاك ازو بريزد آنگه سرهاى انگشت را به روى خويش بمالد از ابرو تا بزنخ يك بار و آنگه روى انگشتان دست چپ را بر پشت انگشتان دست راست نهد و از بن انگشتان بسر بيرون بمالد و بازروى انگشتان دست راست را بر پشت انگشتان دست چپ نهد و از بن انگشتان بسر بيرون بمالد يك بار تيمّم او بدين تمام شود ، تأويلش آنست كه قصد كردن آن كس بدان خاك پاك مثل است به قصد كردن مؤمن ضعيف بيمار كه از صاحب دعوت خويش جدا مانده باشد بسوى مؤمن پاكيزهء نامطلق بفايده گرفتن ازو ، و زدن او مر دو كف را بر خاك يك بار چون تيمّم كند دليل است بر اقرار مؤمن به امام زمان و حجّت او ، و افشاندن دست از خاك دليلست بر اعتقاد
هامش
( 1 ) سوره 78 آيه 41 . ( 2 ) نخ : كافران گويند .