همچنانكه آن كس را كه اندر خواب جماع بيند سر و تن ببايد شستن ، و اندر مجامعت نفسانى گوينده چون مرد است و پذيرنده چون زنست و بر هر دو [ در ] جنابت جسمانى و روحانى شستن واجب شود يعنى بايد كه هر دو مر آن گفته و شنوده را نسبت به امام كنند همچنانكه نر و ماده هر دو سر و تن بشويند ، و آب فرود آمدن بىجماع دليل است بر سخنى كه گفته شود و از آن مر شنونده را معنى نگشايد ، و بدين همه رويها جنابت نفسانى واجب شود و مؤمن مخلص آنست كه جنابت جسمانى و روحانى را شستن بر خويشتن واجب داند .
گفتار هفدهم اندر تيمّم كردن به خاك
گوئيم بتوفيق خداى تعالى كه تيمّم آبدست به خاك اندر حال درماندگى است و مر دو تن را رواست مر بيمارى را رواست كه بترسد بر هلاك شدن جسد خويش و بر مسافران رواست چون آب نيابند پس اين دو تن به خاك تيمّم كنند روا باشد ، و تأويل بيمار مستجيب ضعيف است كه كسى را نتواند يافتن كه او را فرمان باشد بسخن گفتن مرو را روا باشد كز مؤمنانى كه مطلق نباشند فايده گيرد ، و همچنين تأويل مسافر كز اهل و خانهء خويش جدا افتاده باشد كسى است كز داعى و حجّت خويش جدا افتاده باشد مرو را روا باشد كز پاكيزه فايده جويد بعلم [ تا ] آنگاه كه كسى يابد كه او را فرمان باشد بسخن گفتن آنگه روا نباشد مرو را سخن شنودن جز از آنكه خداوند فرمان باشد همچنان كه چون آب يافته باشد به خاك تيمّم نشايد كردن ، و آب دليل است بر علم امام و خاك دليل است بر علم حجّت چون