تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
« 1 » هميگويد تو اندر غافلى بودى ازين پيش و ما برهنه گرديم از تو روى روىپوش تو و ديدار تو امروز تيز است ، آنگه مسح بر سر برهنه و پاى برهنه كرد و وصى او آن حال بدانست و اشارت او را بپذيرفت او نيز بر عمامه و موزه مسح نكرد و « 2 » شيعت حق از پس او برفتند و مخالفان حق اندر پوشش بماندند از بهر آنكه حال بديشان پوشيده بماند و بر وصىّ او روشن گشت لا جرم امروز آن كسانى كه نه اوّل را شناسند و نه ثانى را دانند مسح بر موزه و عمامه همىكنند و آن اقرار ايشانست بجهل خويش و پوشيدگى حق بديشان ، و شيعت حق مسح بر سر و پاى برهنه همىكنند و نشان همىدهند كه حال بر ما پوشيده نيست بدان جهت بر موزه و عمامه مسح همىنكشند .

فصل [ اندر آنچه وقت نماز بيدار خفته را بجنباند ]

چون كسى خفته باشد و وقت نماز بازآيد بيدار مر خفته را بجنباند و بيدار كند تا طهارت كند و نماز را ساخته شود معنيش آنست كه نماز دليل است بر دعوت حق و بيداركننده دليل است بر آنكه از حق خبرى دارد چون مأذون و داعى ، و خفتهء بىعقل كز دنيا خبر ندارد دليل است بر غافل از كار دين و بر مأذون واجب است كه بجنباند مر غافل را بكسرى كه برو كند تا بشتابد ، و كسر آنست كه آنچه كسى بر آن باشد و حق نبود چنان كند كه او را در آن تردّدى افتد كه آيا اينكه من بر آنم حق است يا نه تا بشتابد بطلب كردن و بعلم حقيقت برسد .
هامش
( 1 ) سوره 50 آيه 21 . ( 2 ) نخ افزوده : چون .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 121 | ناصر خسرو