تا علم را دست بدست بگذرانند و بجان مؤمنان رسانند ، و آنكه نخست شستنيها « 1 » را بشويند و آنگه سر و پاى را مسح كشند نمايش بود از ناطق كه نخست بمرتبت من مقرّ شوند و بمرتبت اساس من آنگه اقرار كنند بمرتبت اوّل و ثانى .
فصل [ اندر آنچه رسول صلى اللّه عليه و آله سلم بآغاز از مرتبت اول و ثانى بحقيقت آگاه نبود ]
گوئيم رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآغاز از مرتبت اوّل و ثانى بحقيقت آگاه نبود و ايشان را محدود و محسوس همىدانست پس بدين سبب همى آب بر سر كرد و پايها را همىشست بر مثال آن اندامها كه مثل جسمانيان بر آن بود و چون مرتبت ناطق مرو را تمام شد [ و ] بمعراج نفسانى بر آسمان نفس كلّى بازشد بشناخت مر حدود روحانى را به حق شناختن ايشان آنگه سر و پاى را مسح گرد و آن نشان دادن بود مر امت را كه اين دو حدّ محسوس نيستند بر ايشان اقرار بايد گردن ، پس وصىّ او عليه السّلام حقيقت آن اشارت بدانست و بر مراد او واقف گشت سر و پاى را مسح كرد و مخالفان او كز آن حال خبر نداشتند « 2 » هم به حال پيشين باستادند « 3 » و رأى و قياس كردند كه اگر مسح روا باشد شستن تمامتر باشد و پاكيزهتر باشد .
و نيز گوئيم رسول عليه السّلام بآغاز كار خويش بر موزه و عمامه مسح كشيد بدان هنگام كه تأييد دو اصل به دو بميانجى خيال نرسيده بود و پوشيده بود حال دو اصل روحانى عظيم به دو ، پس مسح بر موزه و عمامه بكشيد و نشانى داد كه اوّل و ثانى مرا پوشيده است و چون ايزد تعالى پوشش از بصيرت او باز كرد و حال روحانيان برو روشن گردانيد چنان كه گفت قوله تعالى :
لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ
هامش
( 1 ) نخ : شستنها .
( 2 ) نخ : نداشتن .
( 3 ) نخ : بايستادن .