مزهء آن ندانى معنيش آنست كه ناطق و اساس و امام را تأييد باشد كه به دو برسند بر چيزهائى كه هنوز بديشان نرسيده باشد و حجّت را تأييد نباشد و [ نيز ] آنكه تا چيزى خوردنى اندر دهن ننهد مزهء آن نداند معنيش آنست كه تا حجّت ظاهريرا مطلع نشود مر آن را تأويل نتواند كردن ، و دستها تا باز و شستن دليل بر اساس است از بهر آنكه مردم ببازو الفنجيده « 1 » آنگه نفقه كند بر خويشتن ، و تن را ببازو پاك كند معنيش آنست كه فايدهء جانها از راه اساس برسد بجانهاى مؤمنان و پليدى از جان ايشان بعلم اساس پاك شود ، و روى يكى و دست دو معنيش آنست كه ناطق علم بيكبار گويد چون ظاهر و اساس ظاهر با تأويل گويد ، و آنكه نخست روى شستن آمد آنگه باز و شستن معنيش آنست كه نخست به ظاهر ناطق اقرار بايد كردن و آن را پذيرفتن آنگه از ظاهر بتأويل اساس شدن ، و روى را حدّ پيدا نكرد اندر شستن چنان كه دستها را حدّ كردند تا بآرنج بشويند معنيش آنست كه ناطق حدود دين را ظاهر نكرد و پوشيده بگفت و اساس مر آن را پيدا كرد و بشهره گردانيد ، و قوة مغز سر روانست اندر روى و ازو بحسّها كه آن برويست ميرسد كه اگر آن قوة نيستى همه از كارها بماندى و معنيش آنست كه تأييد از ثانى كه منزلت سر مرو راست پيوسته است بناطقان و اساسان و امامان و حجّتان كه اگر آن نيستى ايشان از كار دين بماندندى ، و چون از شستنها فارع شود مسح سر بكشد معنيش آنست كه مؤمن چون برسيد بر حدود جسمانى واجب شود برو كه نسبت كند مر ايشان را به ثانى كه پايدارى ايشان به ثانيست ، و سر برتر است از همه اندامها يعنى كه ثانى برتر
هامش
( 1 ) نخ افزوده : يعنى گرد كردن . و واضح است كه اين عبارت در اصل حاشيه بوده و ناسخ سهوا آن را داخل متن كرده است .