آنست كه امام را مادّة علم از آن دو اصل است اعنى ناطق و اساس و حجّت را مادّة علم از امامست ، و پيش از آبدست اين سه اندام شستن سنّت است دليل آنست كه اين سه گماشتگان از چهار اصل ديناند « 1 » كه چهار فريضهء آبدست دليل است بر ايشان ، و نخست اين سه سنّت كند آنگه اين چهار فريضه همچنانكه نخست سه حرف بسم است آنگه چهار حرف الله است معنيش آنست كه مؤمن را نخست بمرتبهء داعى اقرار بايد كردن آنگه بحجّت و آنگه به امام و تا اين سه حدّ را نشناسى مر آن چهار اصل را نتوانى شناختن و هرگز جهان ازين سه فرع خالى نباشد ، آنگه روى بشويد و روى دليل بر ناطق است معنيش آنست كه بر وى شناسند مردمان را همچنين بناطق شناسند مر دين را ، و همه اندامها بپوشند مگر روى را معنيش آنست كه همهء حدود اندر دين پوشيدهاند مگر ناطق و همه اندامها را بر وى شناسند همچنين مر همه حدود علوى و سفلى را بعبارت ناطق شناسند كه او روى دين است و روى گرد كنندهء چهار حاسه « 2 » است چون بينائى و شنوائى و بويائى و چشائى ، معنيش آنست كه ايزد تعالى چهار مرتبت بزرگ داد مر ناطق را عليه السّلام بينائى دليل است بر مرتبت ناطق كه اگر پرده پيش نيايد از مشرق تا به مغرب بويند « 3 » و شنوائى را « 4 » آن مرتبت نيست بدان روى كه « 5 » بتوان ديدن نتوان شنيدن « 5 » ، و شنوائى دليل است بر مرتبت اساس بدان روى كه « 6 » بتوان شنيدن و نتوان بوئيدن « 6 » ، و بويائى دليل مرتبهء امامست و چشائى دليل مرتبهء حجّت است كه تا چيزى اندر دهن ننهى
هامش
( 1 ) يعنى اساس و ناطق و ثانى و اوّل چنان كه تفصيل آن را خواهد گفت .
( 2 ) نخ : حاس .
( 3 ) نخ : بوبيند .
( 4 ) نخ : شنوايان را .
( 5 - 5 ) كذا فى نخ .
( 6 - 6 ) كذا فى نخ .