تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
و اندر آميختن « 1 » داعى بمستجيب بفايده دادن مرو را ، و بدان اندازه كه دست چپ خويشتن را اندر دست راست مالد دست راست مرو را پاك كند يعنى هرچند مستجيب از داعى پرسد هم بدان اندازه داعى مر نفس او را بعلم بيان پاك كند ، و چون دستها پاك شسته باشد آنگه دست راست آب دهد و دست چپ مر جاى طهارت را بشويد ، و تأويلش آنست كه داعى علم دهد و مستجيب علم پذيرد و بدان علم جان خويش را از پليدى گناه و آلودگى معصيت پاك كند ، و بديگر روى دست راست دليل است بر امام و دست چپ دليل است بر حجّت ، و علم امام مثل بر آبست و علم از امام بحجّت رسد چنان كه آب از دست راست بدست چپ رسد ، و عهدى كه حجّت گيرد بر مؤمن آبدست اوست [ كه ] از پليدى معصيت جانش پاك شود ، و اگر دست چپ را علّت رسيده باشد بدست راست طهارت كند يعنى كه اگر امام را سببى افتاده باشد كه حجّت بر پاى نكرده خود عهد گيرد ، و طهور را حدّ ننهاده‌اند كه چند بايد شستن تا پاك شود معنيش آنست كه پيدا نيست مر نفس مؤمن را كه تا چند علم بايد تا پاك شود از تشبيه و تعطيل كه دشمنان اولياى خداى نهاده‌اند ، و چون طهارت كرده باشد دست را ديگر باره بشويد معنيش آنست كه چون مؤمن بعلم بيان رسد واجب شود برو بداعى بازگشتن بشكر مرو را كه اگر علم تو نبودى من اندر آن بيراهى بماندمى ، آنگاه آب بدهن برد بدست راست بيشتر سه بار و كمتر يك بار معنيش آنست كه داعى بنمايد كه اين علم از من بشنيدى نسبت به من مكن كه اين علم من از حجّت يافتم و حجّت از امام يافت و اين سه تن را دليل سه بار آب بدهن بردنست ، و دهن دليل است بر حجّت صاحب
هامش
( 1 ) نخ : اندر آويختن .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 115 | ناصر خسرو