تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
جزيرت از بهر آنكه دهن در غذاى جسم است و حجّت در غذاى نفس است و علم امام بخلق جز از صاحب جزيرت نرسد ، و اندر دهن دندانهاست و دندانها مثل حدود است كه زير دست حجّت [ صاحب ] جزيره باشند ، و مسواك كردن دليل است بر علم دادن حجّت مر داعيان را تا بدان پاكيزه و نيكنام شوند ، همچنانكه دهن از مسواك پاكيزه و خوشبو شود « 1 » حجّت بداعيان پاكيزه و نيكنام شود ، و اندر دهان زبانست كه آن مثل است بر داعى كه او اندر دايرهء حجّت است ، آنگه آب به بينى برد يعنى بنمايد داعى مر مستجيب را كه چون علم را از حجّت بشناختى به دو نسبت مكن [ و ] چنان گمان مبر كه علم از حجّت است بلكه علم حجّت را نسبت به امام كن ، و بينى دليل است بر امام و دهن دليل است بر حجّت ، دهن و بينى را دليل بر حجّت و امام بدان كرده‌اند كه حجّت و امام اندر نفسها همان كار كنند كه دهن و بينى اندر جسم مردم ميكنند از بهر آنكه اگر دهن و بينى بسته شود تن مردم ويران شود همچنين اگر علم حجّت [ و امام ] بازداشته شود نفسهاى خلق همه مرده شود [ و ] به بهشت جاويدى نرسد ، و از دهن سخن آيد و از بينى سخن نيايد مگر بوى را از دور دريابد معنيش آنست كه حجّت علم بسخن دهد مردمان را و داعيان را و امام بامر و خيال دهد مر حجّت را ، از بينى راهست بدهن معنيش آنست كه از امام تأييد پيوسته است بحجّت پوشيده و اگر مردم خفته باشد يا بيدار بينى دم هميكشد و تن را زنده همىدارد معنيش آنست كه اگر همه مردم آگاه باشند از حق يا غافل باشند امام از كار خويش نياسايد و همى فايده بريزد و مر جان مردمان را زنده همىدارد ، دهن را سوراخ يكى است و بينى را دو سوراخست دليل
هامش
( 1 ) نخ افزوده : و .