نگردند و باقىاند چون اوّل و ثانى و جدّ و فتح و خيال ، و پنج حرف كه اندر و بتكرار بازآمده است دليل است بر پنج حدّ جسمانى كه اندر هر دورى مرتبهء ايشان روانست چون ناطق و اساس و امام و حجّت و لاحق ، و سه حرف بسم پيش از چهار حرف اللّه است دليل است كه از راه سه فرع چون لا حق و حجّت و امام مر چهار اصل را بتوان شناخت ، و اندر آبدست نيز همچنين سه سنّت است چون طهارت كردن و دهن و بينى آب كردن پيش از چهار فريضه است چون روى شستن و دست تا بآرنج شستن و سر و پاى را مسح كشيدن ، و پس [ از ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم دوازده حرفست دليلست بر دوازده حجّت پس از هفت امامان كه تأييد از ايشان پذيرند و بخلق رسانند ، و بجملگى نوزده حرفست دليل است بر هفت خداوندان دور بزرگ كه ناطق اوّل تا ناطق آخر و دوازده حجّت ايشان [ و ] بر هفت امامان كه خداوندان دور كهيناند و [ به ] حجّتان كه از فرمان ايشان باشند كه ايشان بر اهل دوزخ كه نادانانند موكلانند تا مر ايشان را از دوزخ برهانند اگر ايشان اطاعت دارند و خداى تعالى مر ايشان را بر موكلان دوزخ مثل زند بدين آيت قوله تعالى :
عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ
و اين هفت و دوازده موكلانند از ايزد تعالى بر بيرون آوردن مر نفسهاى خلق را از حدّ قوّت بحدّ فعل تا بنعمت باقى رسند همچنانكه هفت ستارهء رونده و دوازده برج موكلند بر پرورش جسدهاى خلق تا بنعمت فانى اين جهان برسند ، و مردمان ازين چهار كليمه مر دو كليمهء بسم اللّه را بيشتر گويند اندر كارها و سبب آن از دو رويست يكى آنست كه اين دو كليمهء نخستين دليل است بر دو حدّ جسمانى و مردم را رسيدن بروحانى از راه جسمانيست و با او آشناتر است