تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
است بگفتار خويش
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
گفت بگو كه مر خويشتن را نگاه دارم به پروردگار مردمان
مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ
پادشاه مردمان خداى مردمان ، و تأويلش آنست كه مردم را بايد كه پرورش نفسانى از آن كس باشد كه فرمان از خداى دارد و اندر ملك خداى باشد و بفرمان او رود چنان كه مملوك بفرمان مالك رود و بذات خويش چيزى نبيند چنان كه آزادان كنند ، ملك و رب خدايست تعالى و تقدّس ، و إله بازپس گفت و ربّ پيش گفت و ملك اندر ميانه گفت از بهر آنكه پروردگار ناميست بر هر كسى بيفتد چون پروردگار فرزند و ستور و جز آن ، و باز ملك از ربّ خاص‌تر است و باز إله خاص‌تر از ملك است و مر هيچ مخلوقى را اندرين نام بهره نيست ، و چون عياذ از شيطان رجيم بدين روى كرده شود ديو رانده بدان كس دست نيابد بفريفتن و گمراه كردن مرو را ، و چون نه خداى را بشناسد و نه ديو را هرگز به حق نرسد ، و نفس مؤمن پاكيزه بدان كس شود كه نگاه داشت به دو جويد ، و آلوده بدان كس نشود كه نگاه داشت ازو بايدش ، و چون هر دو را بشناخت پاكيزه گشت چنان كه خداى تعالى هميگويد قوله تعالى :
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
« 1 » گفت نيست مر ديو را پادشاهى بر آنها كه بگرويدند و بر پروردگار خويشتن تكيه كنند ، پس نگاه داشت مؤمن به امام زمانست از دشمن خاندان حق .
هامش
( 1 ) سوره 16 آيه 11 .