تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و پيدا آوردن بارى سبحانه و تعالى مرين جفتها را نه جفتى است تا مر اين جفتها را به دو مناسبت باشد بلكه بوده شده‌اند از يكى كه او قسمت و تجزيت نپذيرد به هيچ روى ، و زادهء آنكه ازو زاده باشد مانندهء [ او ] باشد چنان كه معلول بعلّت ، و مر چيزها را پديد آوردن ايزد تعالى نه چون پديد آوردن علّت است معلول خويش را ، نبينى كه خداى تعالى هميگويد :
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
يعنى نيست اندر خورد مرو را هيچ‌كس از بهر آنكه او يگانه است بذات و بفعل كه پديد آورد چيزى را نه از چيزى بامر خويش ، و اين احد اندر آخر سوره منكّر است چنان كه باوّل معرّفست از بهر آنكه احدى يافته نيست « 1 » اندر مخلوقات و شناخته نيست بلكه آن مر خداى راست ، و فارسى احد كسى است و به فارسى واحد يكيست و فرق بسيار است ميان اين دو لفظ چنان كه اگر گوئيم كسى با زيد پسنديده نيايد بزرگتر از آن باشد كه گوئيم يكتن با زيد پسنديده نيايد پس آنچه « 2 » هميگويد كه مرو را كفوا نيست آن ميخواهد كه احد مر مخلوق را نيست . و اين فصل از بهر خداوندان ادب نبشته شد و كسى را كه ادب نيست و ندارد در يافتن اين معنى دشوار است مگر كه او را آزمايش افتاده باشد اندر علم تأويل و السّلام .
هامش
( 1 ) نخ : يافتن است . ( 2 ) نخ افزوده : گويم .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 103 | ناصر خسرو