تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ششم ايشان سگ ايشان بود « 1 » اصحاب الكهف جماعتى بودند در غارى « 1 » سخن گفتند بر غيب يعنى ناديده و ناشنيده و از چيزهاى ناديده سخن گفتن روا نيست مگر كه بينى يا از كسى راستگوى بشنوى ، و رجيم نيز سنگسار كرده باشد و رانده باشد و اين همه معانى به يكديگر نزديكست و پيوستهء به يكديگر است از بهر آنكه چون كسى ناديده و شنيده سخن گويد هم سنگسار كنندش و هم برانندش ، و چون كسى اندر دين بمراد نفس خويش رود [ و ] دعوت خويش كند بىفرمان خداوند دين برانندش و دور كنندش ، و اين لفظ رجيم كه ديو را بدان صفت كردند دليل است بر آن كس كه فرمان رسول را دست بازداشته است و از پس رأى و قياس خويش رفته ، و گفتار اعوذ باللّه چنان باشد كه كوئى خويشتن را نگاه دارم بخداى دليل است بر دست اندر زدن بر آن كس كه او هرچه گفت از ذات خويش نگفت چنان كه خداى تعالى رسول خويش را صفت كرد بفرمانبردارى و سخن ناگفتن بمراد خويش قوله تعالى :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 2 » گفت سخن نگويد بمراد خويشتن و نيست آن يعنى قرآن مگر وحى كه به دو فرستادند ، پس هركه بفرمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله سخن گفت او بر سبيل خداى بود و هركه بمراد خويش اندر دين سخن گفت او ديو رانده بود ، و لفظ اعوذ باللّه اندر سخن عرب بدان روى گويند كه به كسى شوم كه مرا او بسنده « 3 » باشد ، پس خداوندان دين بر آن كس شوند كه خداى تعالى مرو را بپاىكرده است و به دو از ديو فريبنده رستگارى جويند و مرين عياذ را كار خويش نگاهداشته است و خداى تعالى پيدا كرده
هامش
( 1 - 1 ) گويا اين جمله حاشيه بوده و سهوا داخل متن شده است . ( 2 ) سوره 53 آيه 3 - 4 . ( 3 ) نخ : بسنده ، ( كذا بفتح الاوّل و كسر الثالث ) .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 105 | ناصر خسرو