تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
السّلام چنين خوانده است :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
و همچنين واجب آيد از بهر آنكه اللّه معرفست و احد نكره است و چون معرّف را بمنكّر صفت كنى آن معنى آن صفت بر آن افتد با نبازى شود ميان معرفه و ميان نكره ، چون معرّف « 1 » را بمعرّف صفت كنى خاصه شود آن صفت مر آن معرّف را بىهيچ چيز ديگر ، و دليل هميكند كه اصل نزول
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
است از بهر آنكه هميگويد
اللَّهُ الصَّمَدُ
همچنانكه نام معرفست صفت نيز معرفست ، و صمد آن باشد كه ديگران قصد به دو كنند بحاجتهاى خويش ، و نيز صمد آن باشد كه تجزيت « 2 » نپذيرد ، و نيز صمد آن باشد كه او را ميان نهى نباشد ، و اين صمد همى استوار كند معنى احدى را از بهر آنكه جفتها همه از يكى پديد آيد و همكنان بيكى حاجتمند باشند بدانچه هستى ازو دارند اين معنى صمد است ، و چون اين سورهء اخلاص بازگونهء كليمهء اخلاص است لازم آيد كه اوّل اين سورهء معرّف « 3 » و آخرش منكّر باشد ، بر عكس اين مقدّمه اوّل كليمهء اخلاص نفى و منكر است چون لا إله و آخرش اثبات و معرفست چون إلّا اللّه . و نيز گوئيم « 4 » معنى احد را و صمد را همى استوار كند قوله تعالى :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
از بهر آنكه زايش ميان جفتان موجود است و يگانه را زايش نيست و مرزاده را با آن جفت كزو زاده باشد مناسبت باشد بدانچه او سوّم آن دو باشد ،
هامش
( 1 ) نخ : منكر ، و آن غلط است بلا شك و صواب معرف است چنان كه عبارت « خاصه شود مر آن معرف را » تصريح مىكند ، و نيز وصف منكر بمعرف محال است و اصلا جايز نيست . ( 2 ) نخ : جزيت . ( 3 ) نخ : معرفست . ( 4 ) نخ : گويم .