گفتند حكماء دانا بدان روى كه نخست هستى كه هستيها ازو پديد آمد عقل بود و عقل از احديت پديد آمد و از « 1 » قضيّت عقل چنان لازم آيد كه هست از نيست پديد آيد و چون احديت را اثبات نبود مرو را نيست گفتند ، و نيست مر هيچ و هم را طاقت آن كز مايهء وهمها كه آن عقل است بگذرد تا به پديدآرندهء عقل برسد اگر كسى تو هم كند محال جسته باشد و چيزها بمشاهدهء محسوس مر آن را بداند بدان گواهى بدهد كه پاك است خداى از مانندگى كردن مانندگان .
فصل [ در تأويل الا للّه الدين الخالص ]
گوئيم « 2 » كه خداى تعالى هميگويد :
أَلا لِلَّهِ
« 3 »
الدِّينُ الْخالِصُ
« 4 » هميگويد خداى راست دين خالص ، يعنى پاكيزه و بىهيچ آميزش و نفى و اثبات هم بگفتار اندر و هم به اعتقاد اندر و هم بفعل اندر ، و چون كسى گفتار و اعتقاد و كردار خويش را از آميزشها پاكيزه كند دين خالص او داشته باشد ، و هركه زبان را از ناگفتنيها پاك كند گفتار او مر گفتار خداى را ماند و او شايسته باشد مر خداى را همچنانكه خداى تعالى مر خاك را پاكيزه كرد از آلايشها تا شايسته شد مر صورت آدم را ، پس لازم آمد كه بنياد دين آدم و فرزندان او [ كه ايشان ] را از بهر آن آفريدهاند از سخنى باشد كان مر نفى و اثبات را گرد گرفته باشد و آن كليمهء اخلاص است و اندرو نام خداى از نخست بنكره است يعنى بىالف و لام معرفست چون إله ، و پس از آن اين نام نام معرفست چون اللّه ، و الف و لام آن نام نكره است كه
هامش
( 1 ) نخ افزوده : قصد .
( 2 ) نخ : گويم .
( 3 ) نخ : اللّه ، و بدون الا .
( 4 ) سوره 39 آيه 3 .