از حال ايشان بر مثال چيزى كه او را اندرون راه نباشد كسى برو مطّلع نتواند شدن بچگونگى آنچه اندرو پوشيده باشد ، پس گفت قوله تعالى :
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
گفت نزاد و نزادندش ، تأويلش آنست كه بارى سبحانه كه پديدآرندهء چيزهاست نه از چيزى و مر چيز نخستين را علّت چيزهاى ديگر گردانيد و او خود برتر از آنست كه علّت چيزى باشد چنان كه كسى گويد كه چيزها ازو پديد آمده است كه اگر چنين بودى او خود علّت بودى مر چيزها را و علّت مر چيزها را چون پدر باشد و پدر چون زاينده باشد و فرزندزادهء او و او جلّت « 1 » قدرته علّت نيست مر چيزها را و اين تأويل
لَمْ يَلِدْ
است ، و تأويل
وَ لَمْ يُولَدْ
آنست كه او جلّت « 2 » عظمته پديد آمده نيست از چيزى تا آن چيز علّت او باشد و او جلّ جلاله معلول باشد چنان كه فرزند معلول پدر باشد و مر هر چيزى را كه علّت باشد او زاده باشد از علّت خويش ، پس خداى تعالى همچنانكه علّت چيزها نيست معلول نيز نيست و هركه خداى تعالى را عالم گويد و يا حكيم يا قادر گويد مر علم را و قدرت و حكمت را علّت او گفته باشد از بهر آنكه عالم را علّت علم اوست و قادر را علّت قدرت اوست و حكيم را علّت حكمت اوست پس آن كس گفته باشد كه خداى را بزادهاند ، پس گفت
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
هميگويد نبود مرو را درخورى يكى ، تأويلش آنست كه احديت كه او ابداعست علّت عقل كلّ است و عقل كلّ با همه لطافت و جلالت خويش درخورى مبدع حق نيست و ابداع آنست كه اوهام را اندر اثبات او بمجرّد راه نيست ، از بهر آن او را نيست
هامش
( 1 ) نخ : جلته .
( 2 ) نخ : جلته و عظمته .