تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
بحدّ فعل است ، پس گوئيم « 1 » كه خداى تعالى هميگويد :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو اى محمد او خدايست يكى ، تأويلش چنانست كه بدانچه هميگويد هو مر كليمهء را ميخواهد كه او هويت محض است و هويت را گزير نيست از حقيقت ، و بدين چهار حرف اللّه مر چهار اصل را ميخواهد كه ايشان برگزيدهء آثار كليمهء بارىاند دو ازو روحانىاند و دو ازو جسمانى هر يكى بر اندازهء مرتبت خويش ، و با احد آن هميخواهد كه چون اين چهار اصل هر يكى نصيب خويش آنچه از كليمهء بارى بيافتند يگانه كردند توحيد را از صفات و آنچه مرو را جفت است چه از لطيف و چه از كثيف و جدا كردند مر سبحانه را از نامزد كردن اندر آن صفات كه اندر گفتار و اندر كردار نفسى و طبيعى با يكديگر روى با روى شوند از هست و نيست جايگير و ناجايگير ستوده و ناستوده و جز آن و ايشان بدين بزرگوارى مخصوص شدند بيرون از همه خلايق روحانى و جسمانى و بدان يگانه گشتند ، پس گفت قوله تعالى :
اللَّهُ الصَّمَدُ
گفت خداى صمد است ، و صمد سيّد باشد يعنى كه او را ميانه نباشد يعنى كاواكى درو نباشد ، تأويل اين آيت آنست كه هميگويد كه چهار حدّى كه اين چهار حرف دليل بر ايشانست چون يگانگى خداى را بحقيقت بشناختند او را پاكيزه كردند از انواع آلايش و ايشان هر يكى سيّد و روحانيان گشتند و همهء روحانيان و جسمانيان قصد بر ايشان كردند بفايده گرفتن و ايشان بىنيازند و زيردستان را از روحانى و جسمانى اندر ايشان راه نماند بباز جستن
هامش
( 1 ) نخ : گويم .