روح است چون نبات و حيوان و مردم ، پس نبات ازو مانند آن سه فصل است كه يك حرف يك حرفست از بهر آنكه مر نبات را يك قوّة بيش نيست و آن قوّت نما است و با آنكه يك قوّة دارد بسه قسمت شود يكى گياه بىتخم است و يا با دانه است و يا درخت باردار است و مانند آن سه فصل است كه از حروف يگانه است ، و حيوان اندر عالم مانند آن سه فصل است كه هر يكى از دو حرف است از بهر آنكه حيوان را دو نفس است يكى نامى و ديگر حسّى و نيز بسه قسمت شود يكى آنست كه بر شكم بخزد « 1 » و ديگر آنست كه به چهار پا برود ديگر آنست كه به دو پا برود ، و مردم از عالم مانند اين يك فصل است كه اندر شهادة بسه حرفست از بهر آنكه مردم را سه نفس است چون نامى و حسّى و ناطقى ، و فرود از مردم نيز نوعى نيست همچنانكه پس از آن فصل سه حرف از شهادة حرف ديگر نيست و مانند سه حرف كه كليمهء اخلاص را بنياد اوست عقل است و نفس و جدّ .
و نيز گوئيم كه هفت فصل شهادة به دوازده حرفست دليل است بر آنكه هفت امام گويانند بر دوازده لاحق كه ايشان اندر دوازده جزاير بر پاى كردهاند مر دعوت حق را . پس ببايد دانست كه رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مر خداى را نديد و ليكن بر گواهى آفاق و انفس كه اندر ايشان بديد كه از آفرينش هميگفتند اين گواهى خود بداد و ما را بفرمود .
و بقول مختصر گوئيم كه عالم و تن مردم [ و روزگار ] و نماز و قرآن هر يكى كليمهء شهادة بگويند از راه صورت خويش ، اما گفتار عالم مر كليمهء شهادة را چنانست كه عالم بجملگى يكى است چنان كه كليمهء شهادة
هامش
( 1 ) نخ : بچرد .