تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
يك قولست ، و عالم به دو گونه است ويرانيست چون نفى و آبادانيست چون اثبات ، و عالم را سه بعد است طول و عرض و عمق چون الف و لام و ها اندر شهادة ، و عالم به چهار بخش است چون مشرق و مغرب و جنوب و شمال چون كليمهء شهادة كه چهار حصّه است ، و مر عالم را هفت اقليم است برابر هفت پارهء شهادة ، و مر عالم را دوازده جزيره است برابر دوازده حرف اندر شهادة . و اما گفتار كالبد مردم كه او عالم كهين است مر كليمهء شهادة را چنانست كه مردم بجملگى يكيست چون يك شهادة لا إله الّا الله ، و اين تن مردم به دو گونه است پيش است و پس و پس چون نفى و پيش چون اثباتست ، و نيز بمردم اندر سه نفس است چون نامى و حسّى و ناطقى برابر سه حرف كاندر شهادتست ، و تن مردم اندر چهار كشش است چون صفرا و سودا و خون و بلغم برابر چهار پارهء كليمهء كه اندر شهادتست ، و بر تن مردم هفت اعضاى رئيسه است چون مغز و دل و جگر و شش و سپرز و زهره و گرده برابر هفت فصل شهادة ، و اندر تن مردم دوازده مجريست چون دو گوش و دو چشم و دو بينى و يك دهن و دو فرج و دو پستان و يك ناف برابر دوازده حرف كه اندر شهادتست . اما گفتار سال كه روزگار « 1 » برو گردنده است مر كليمهء شهادة را چنانست كه سال يكيست گرد كنندهء چيزهاى خويش برابر يك كليمهء شهادة كه حرفهاى خويش را گرد كرفته است ، و سال به دو گونه است چون شب و روز و شب ازو چون نفى است و روز چون اثبات اندر شهادة ، و بسال اندر سه حال يافته شود
هامش
( 1 ) نخ : روزه‌گار .