معاد را فرمايند . به اين معنى كه نفس امّارة بالسوء را در ترك متمنّيات و مشتهيات بميرانند . عوالمى را كه بعد ظهور خواهد يافت ، قبل از وصول به عرض نظر بصيرت برسانند تا در همه وقت و همه حال ، لوازم سفر اخروى را فراهم آورده ، ديدهء حقبين را روشن و نظر خودبين را تاريك نموده ، گرد و غبار خودپرستى و خويشتن ستايى از ميان برخيزد . حافظ مىفرمايد :
جمالِ يار ندارد نقاب و پرده دمى * غبارِ ره منشان تا نظر توانى كرد
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا بگوى حقيقت گذر توانى كرد
اهل فرس به اصطلاح خودشان گفتهاند كه اسكندر به وزارت و موافقت خضر ، عزم ظلمات و طلب آب حيوان نمود . « اسكندر » كنايه از سلطان نفس مطمئنّه است كه به ولايت و راهنمايى خضر عقل وارد ظلمات بدن سجّينى شد و در آن ظلمتكده جستجوى چشمهء علم كه مايهء زندگانى جاويد است ، مىنمود ؛ و آن چشمه كنايه از قلب است كه منبع علم
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
مىباشد .
و نيز مىگويد كه اسكندر به كوه قاف رفته ، كنايه از ورود روح و حقيقت آدمى است به اين بدن محسوس كه جبل امنيّت و آمال است . اينك اسكندر حقيقت آدمى در كوه قاف بدن توقّف دارد . « قاف » در لغت به معنى مكث و ايستادن است و در اين كوه مشاهدهء عجايبات عوالم آفاق و انفس مىكند . چون حقيقت آدمى عزم ارتحال از كوه قاف جسمانيت نمايد ، نفس مطمئنّه كه بشر و روح عبارت از اوست ، از بطن كالبد سجّينى طالع مىگردد - همچون آفتاب كه از