دارد ، حقيقت كلّيهء آن چيز او را به خود جذب نموده ، بلع مىكند و از منهج توالد و تناسل ، صورت حقيقيهء او را به عرض انظار ناظرين مىرساند .
پس حقيقت صورت انسان موردى است كه مجموع حقايق ابتدا به اين صورت وارد مىشوند ، چنانچه خداى تعالى مىفرمايد :
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا
و كلمهء « جثّه » بالكسر در لغت به معنى امتحان و خوف و خطر است . در آنوقت آدمى را ملبّس به لباس جوع و خوف خواهند نمود . ملّا - عليه الرّحمة - در مثنوى مىفرمايد :
پيش ازين هرچند جان بر عيب بود * در رحم بود و ز خلقان غيب بود
الشقىّ من شقى فى بطن امّ * من سمات اللّه يعرف حالهم
تن چو مادر ، طفل جان را حامله * مرگ دردِ زادن است و زلزله
جمله جانهاى گذشته منتظر * تا چگونه زايد آن جانِ بطر
زنگيان گويند : خود از ماست او * روميان گويند : بس زيباست او
چون برآيد از جهان جانِ وجود * بس نمايد اختلافِ بيض و سود
گر بوَد زنگى ، برندش زنگيان * روم را رومى برد هم از ميان
تا نزاد او ، مشكلات عالم است * آنكه نازاده شناسد ، او كم است
او مگر ينظر به نور اللّه بوَد * كز درونِ پوست او را ره بوَد
اصلِ آبِ نطفه اسپيد است و خوش * ليك عكس جان رومى و حبش
مىدهد رنگ احسن التقويم را * تا به اسفل بگذرد آن نيم را
يوم تبيضّ و تسودّ وجوه * تُرك و هندو شهره گردد زان گروه
فاش گردد كه تو كاهى يا كه كوه * هندويى يا تُرك پيش هر گروه