و برخى به اين عقيده هستند كه قرب و بعد و موت و حيات و بهشت و جهنّم ، از امورى است كه معنويت دارند ، صورت را در آنها مدخليت نيست .
بهشت و جهنّم كنايه از قرب و بعد حقّ است ؛ و مقصود از حيات ، عقل و علم است ؛ و غرض از ممات ، جهل و ظلمت مىباشد . مثل اينكه سلمان با ابو جهل را هرگاه در ميان يك پيراهن جاى دهند ، با وصف اتّصال به يكديگر ، در حقيقت كمال بعد را از هم دارند . به جهت اختلاف عوالمى كه در بين دارند . هرگاه دو نفر شخص مخصوص پهلوى هم نشسته باشند ، يكى از آنها جوان و صحيح المزاج و با وجد و شعف ، و ديگرى پير و عليل و مهموم و مغموم و افسرده ، اين دو شخص به صورت نزديك و به معنى دور هستند .
و اين طبقه معتقد اين شدهاند كه بهشت و جهنّم ، در وجود شخص موجود است . نعم ما قال :
هر كجا خواهد خدا دوزخ كند * اوج را بر مرغ دام و فخ كند
هم ز دندانت برآرد دردها * تا بدانى دوزخ است و اژدها
مخفى نماناد كه اين عقايد مذكوره دخل به معاد ندارد ، بلكه مخصوص اشخاصى است كه حال در صورت و هيكل و هيئت انسانيت در اين عالم مىباشند و الّا واضح است تا در شخص قرب به حقّ و علم و عقل موجودا فى كمونه نباشد ، بعد از ممات به مدارج عاليه عروج نتواند نمود . اين جمله حقيقت آدميت را به منزلهء اجنحه در طيور است . تا در شخص جهل و ظلمت و بعد از مبدأ يافت نشود ، مستحقّ هبوط به طبقات ارضى سجّينى و ظلمانى نخواهد شد .
وصول هريك از عوالم را اسباب مخصوص مقرّر است ، بعضى معتقد اين