مرغِ حق پيوسته اندر روىِ توست * گر تو را نشكست ، چون گردى درست
و بعضى را عقيده مات وفات است . موت را فنا و عدم صرف مىدانند و آدمى را در حين نزع به چراغى تشبيه مىنمايند كه خاموش بشود ؛ و قبح اين عقيده آشكار است . ملّاى روم مىفرمايد :
دستوپا در خواب بينى ايتلاف * آن حقيقت دان ، مدان آن را گزاف
آن تويى كه بىبدن دارى بدن * پس مترس از جسم جان بيرون شدن
روح دارد در بدن بس كار و بار * مرغ باشد در قفس بس بىقرار
باش تا مرغ از قفس آيد برون * تا ببينى هفت چرخ او را زبون
و از مسلّمات عقليه است كه آدمى طىّ هر عالمى را كه نمود ، ديگر عود به آن عالم لا يجوز است ، مثل اينكه جنين عود به عالم نطفه نخواهد نمود و چون صورت پذيرفت ، هرگز راجع به حالت جنين نمىشود . وقتىكه از رحم خارج شد ، ديگر به بطن مادر معاودت كردن محال و ممتنع است ؛ و قس على هذا .
و اين هيكل و هيولاى سجّينى از براى روح و حقيقت آدمى كه در كمون اين قالب مخفى و مستتر گرديده ، قبر است و آدمى به رتبهء عاليهء
إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ
وقتى مشرّف خواهد شد كه از