اين بدن خارج گرديده و از قبر صورت برانگيخته شده ، پى به كنه حقيقت خود برد . آخرين نفس آدمى در وقت مرگ ، اوّلين نفس اوست در بعث . مثنوى :
اقتلونى اقتلونى يا ثقات ! * إنّ فى قتلى حياتى فى حيات
آزمودم مرگِ من در زندگىست * چون رهم زين زندگى ، پايندگىست
خنجر و شمشير شد ريحانِ من * مرگِ من شد بزمِ نرگس دان من
زان كه مرگم همچو جان خوش آمده است * مرگِ من در بعث چنگ اندر ز دست
بهشت عبارت از استخلاص صورت سجّينى و عروج به سماوات و وصول به عوالم مجرّدات است ؛ و جهنّم عبارت از صورت و هياكل عوالم نفسانيت و حيوانيت مىباشد ؛ و اينصورت حاليّهء انسانى ، اوّل طبقهء جهنّم است كه به حكم آيهء مباركهء
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا
در اوّل خلقت آدمى به اينصورت وارد مىشود و اين صورت را
بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ
ناميدهاند ؛ و در باب توحيد در شرح آيهء نور مذكور شد : چون روح آدمى از بدن خارج گردد ، هرگاه از ابرار است ، فورا فتح باب سماوات شده ، به اسهل وجهى عروج به عالم علوى نموده ، رتبهء عاليهء
يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ
و شرافت
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
او را عنايت مىشود . اشخاصىكه در خور عروج افلاك نيستند و لياقت مرتبهء
وَ