عمر شمردهاند . پس عمر قيد اقامت مدينه و توقّف بيت نبوّت را به استادى تمام از پاى عايشه برداشت و به او گفت : به مجرّد نزول يك آيه
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ
چرا بايد شما مادام العمر در مدينه محبوس بشويد ؟ ! به بهانهء زيارت مكّه از اينجا خارج بشو . اين فقره را هيچكس به تو ايراد نخواهد نمود ، همچنانكه به سفر بصره رفت با طبل و علم و خيل و حشم با شاه ولايت محاربه و مقاتله كرد و هيچ كس از مهاجر و انصار او را ممانعت ننمود . . .
از سيّئات عمل عايشه اين بود كه امام حسن را از دفن نمودن در پهلوى رسول خدا ممانعت كرد و از مروان - كه در آنوقت حاكم مدينه بود - در منع اين امر معاونت جسته ، بر قاطر برنشست و با اجماع بنى اميّه در مقابل جنازهء امام حسن مجتبى حاضر شد ، در منع دفن نمودن در نزد رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مبالغه نمود . بنى هاشم ممانعت او را قبول ننمودند كه به يك مرتبه چند تير از جمعيّت عايشه به طرف بنى هاشم انداختند ، بعضى از آنها بر جنازهء امام حسن وارد شد . چون جناب امام حسين حال را به اين منوال ديد ، به عايشه خطاب فرمود :
تجمّلت تبغّلت و إن عشت تفيّلت * لك تسع من الثمن و فى الكلّ تصرّفت
ما حصل معنى اين شعر آن است فرمود : در روز جمل سوار شترى شدى و با مرتضى علىّ مقاتله نمودى و امروز سوار قاطر شده ، در صدد منع دفن كردن جنازهء فرزند رسول خدا برآمده و اگر زنده بمانى احتمال مىرود سوار فيل هم بشوى و اقدام به امر عظيمى غير از اينها بكنى . در اموال و متروكات رسول خدا