تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
مر مرا بارى نكو نايد ز روى اعتقاد * حقّ زهرا بُردن و دينِ پيمبر داشتن
خليفهء ثانى عمر بن الخطّاب از قبيلهء عدنان است . از اواسط الناس بود و در مكّه سكنا داشت . در سوق مكّه دلّالى مىكرد . از آباى آن‌جناب زياده از يكى دو نفر كه اسمشان معلوم بود و اهل آن‌زمان از اشخاصىكه معمّر بودند و به حسب اتّفاق آنها را ديده بودند ، اسامى آنها را مىدانستند و ما بقى آبا و اجداد عمر مثل ساير خلق گمنام بودند ؛ اسمى از آنها در عالم باقى نبود . در بعضى از كتب اهل سنّت ، اسامى آبا و اجداد عمر را تا به حضرت آدم ضبط كرده‌اند . در طبقات سلاطين روى زمين ، سلطان اوّل سلسله از اسامى آبا و اجداد خودش زياده از دو سه نفر در خاطر ندارد ، بلكه مجموع اهل عالم از اجلّه و اشراف و اعيان از اسامى اجدادى خودشان زياده از يكى دو نفر را نمىدانند . زيرا كه منتهى به اشخاصى مىشود كه ضبط اسامى آنها لزومى ندارد . دليل اينكه اسامى اجداد عمر تا به آدم بايد معيّن باشد چه خواهد بود ؟ ! حضرت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به علم نبوّت اسامى اجداد خود را تا به آدم بيان فرمود . اغلب خلق اين فقره را محض الجاء و تعبّد قبول كردند . اسامى آبا و اجداد شخص دلّال لزومى نداشت كه قبايل عرب بطنا بعد بطن اوقات خود را مصروف اين عمل بكنند . . . . در كتاب حيوة الحيوان نوشته است : « فلمّا رجع عمر من الشام إلى المدينة انفرد عن الناس ليتعرّف أخبار رعيّته ؛ فمرّ بعجوز فى خبائها ؛ فقصدها ؛ فقالت : يا هذا ! ما فعل عمر ؟ قال : قد أقبل من الشام سالما . فقالت : لا جزاه اللّه عنّى خيرا . قال : و لم ؟ قالت : لأنّه و اللّه ما نالنى من عطائه منذ ولّى بأمر المؤمنين دينارا و لا