نباشيد مثل زنى كه رشتهء خود را پنبه كرد ؛ يعنى زحمت خودتان را كه در تقويت اسلام كشيدهايد در مهمل گذاشتن رعايت و اطاعت آل محمّد ضايع ننماييد .
در سورهء فرقان آيهء
وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً
اشاره به همين مطلب مىباشد و در همين سوره چند آيه در امر معاد ابا بكر و عمر نازل شده است و اسامى آنها را به طور « الكناية أبلغ من التصريح » بيان فرموده است :
يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً
معنى تحت اللفظ آيات واضح است ، اشكال در تعيين شخص آنهاست كه به كنايه فرمودهاند . اوّلا بايد حكم صريح نمود كه اين آيه دخل به كفّار ندارد ؛ به علّت اينكه خدا و رسول از كفّار شرم و حيا نمىفرمايند ، بلكه تصريح در اسامى آنها فرمودهاند كه از آن جمله است سورهء « تبّت يدا أبى لهب » بلكه حياى خدا و رسول در حقّ منافقين است كه بالصراحه آنها را رسوا نفرموده است ، بخصوص در حالتىكه از آنها در آنوقت جرمى واقع نشده بود تا تصريح در گناه آنها بفرمايند ، بلكه خداى تعالى خبر مىدهد رسول خود را از اشخاصىكه بعد از رحلت آنجناب ، احداث فتنه و فساد خواهند نمود . در اينصورت ، البتّه تصريح در اسامى آنها نبايد بشود از قبيل قصاص قبل از جنايت خواهد بود . . . .
و « لقد أضلّنى عن الذكر » اشاره به علىّ بن ابى طالب است ، به دو وجه :
اوّل : اينكه در حديث « إنّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى » عترت را