وجه ديگر اينكه نزول قرآن محض اين است كه مصدّق محمّد و آل محمّد باشد در اظهار دعوت نبوّت و ولايت . زيرا كه اغلب خلق از جهالت و نادانى نمىدانستند كه فرمايشات آنها از جانب خداست . پس لابدّ بايد قرآن نازل بشود و نزول قرآن در مثل بعينه مثل صادر شدن فرمان مىماند به جهت حكومت شخصى در بلدى . زيرا كه آن فرمان مصدّق ادّعاى حكومت آن شخص خواهد بود . پس معلوم شد كه قرآن مصدّق و مؤيّد فرمايشات رسول خداست و كلام اللّه ناطق كه ناسخ و منسوخ در آنها هرگز نخواهد بود ، محمّد و آل محمّد هستند . . .
و قال الرسول : « يا ربّ ! إنّ قومى اتّخذوا هذا القرآن مهجورا » و گفت رسول :
اى پروردگار من بدرستىكه قوم من اين قرآن ولايت را - كه عبارت از علىّ است - مهجور و متروك نمودند ؛ و همچنين فواتح سور كه در قرآن ذكر شده و خداى تعالى به آنها قسم ياد كرده است ، عبارت از خمسة النجباء است ؛ و « الشمس » محمّد است ؛ و « و العصر » علىّ است ؛ . . . و « النجم » صدّيقهء طاهره است ؛ و « التّين و الزيتون » حسنين - عليهما السلام - اند . . . .
بدانكه هيچ دليلى مقتضى اين نخواهد بود كه خداى تعالى از نزاع هابيل و قابيل و مجادلهء داود و جالوت و مباحثهء موسى - عليه السلام - با فرعون و مقاتلهء بنى اسرائيل با عمالقه و حادثهء عاد و ثمود و عدد اصحاب كهف و سگ آنها و محبّت ورزيدن منكوحهء عزيز مصر با يوسف و بيهوشى نسوان مصر از جمال يوسف و بريدن انگشتان خود را كه در قرآن مذاكره فرموده ، به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خبر داده است و لكن از وقايع و مفاسدى كه بعد از آن حضرت در ميان امّت حادث خواهد شد مطلقا اشعارى به اين مراتب نفرموده باشد ! هر
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٩٠