كه فرعون مدّعى امرى شد كه احدى از آحاد ناس معتقد باطنى نبودند . به جهت جلب نفع و دفع ضرر در ظاهر تصديق الوهيّت او مىكردند و اين تصديق در حقيقت كمال استهزا به فرعون بود . زيرا كه در خلوات و خفيه از هر كه مىپرسيدند كه فرعون خداى شماست ؟ بالصّراحة مىگفتند : . . . مىخورد . ما او را مىشناسيم ؛ وليد بن مصعب است و لكن ابا بكر مدّعى امرى شد كه حقيقت حال بر اجامر و اوباش و عوام الناس پوشيده و پنهان بود . ملزومات صورت عوام فريبى از طول قامت و خشكى بدن و ريش سفيد و نداشتن دندان و ضعف باصره و ضميمهء اينها شده بود پدر زن پيغمبر بودن و همچنين احتياج او به خلق در تدبير امورات موجب اين شد كه همه كس روى به او نمايد . زيرا كه خلايق بالفطره اعراض دارند از شخصىكه در رتق و فتق امور صاحب رأى و عليم و خبير باشد . وقتىكه شخصىكه مصدر كلّيهء امور است ، خود عليم و خبير باشد ، خلق محتاج اليه او نخواهند بود ؛ لابد طبايع خلق از چنين شخصى منزجر است بخصوصه طالب شخصى هستند كه ادراك نداشته باشد و در جميع امور محتاج به عقل و تدبير آنها باشد و هر ساعت از ايشان سؤال بكند كه فلان كار چه طور بايد بشود ؟ و آنها هريك در مجلس او اظهار عقل و كفايت و حسن تدبير خود نمايند . محض ملاحظهء اين فقره بود كه به خاتم انبيا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خطاب رسيد :
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
.
خلاصه و لبّ معنى اين است كه اگر خلق در نظم و نسق كارها خودشان را