تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
ابا بكر و عمر آزرده خاطر بود . از روزىكه شيخين تكذيب آن حضرت را در مالكيت فدك نمودند و شهود آن‌جناب را جرح و مطرود و مردود الشهادة كردند و سخنان سخت گفتند ، جناب فاطمه مادام العمر با آنها تكلّم نفرمود و ردّ سلام شيخين را نكرد . چندين مرتبه به عذر آمدند ، چون مبنى بر نفاق بود ، مقبول نيفتاد . روزى ابا بكر با عمر در باب رنجش فاطمه سخن مىگفت . عمر در جواب گفت : فاطمه ضعيفه‌اى بيش نيست . رضايت و عدم رضايت او را در امر خلافت چه سود و زيانى خواهد بود ؟ چون صدّيقهء طاهره را وقت رحلت رسيد ، به مرتضى علىّ - عليه السلام - وصيّت فرمود كه ابا بكر و عمر نبايد بر جنازهء من نماز بگذارند و در تشييع من حاضر شوند . پس جناب امير المؤمنين نعش او را در جوف ليل مدفون نمود و در چند موضع علامت قبر آن حضرت را قرار داد كه حقيقت حال به آنها مخفى ماند و آن حضرت به علم امامت و ولايت مىدانست كه چون صبح شود و معاندين گردند ، عالم در نظر آنها تيره و تار خواهد شد كه در تغسيل و تكفين خاتم انبيا حاضر نشدند و مشغول امر دنيا بودند و در تشييع جنازهء فرزند او نيز حاضر نشدند ؛ لهذا ارادهء نبش قبر آن مظلومه را خواهند نمود . چون صورت قبر متعدّد شود ، استدراك مىنمايند كه پى به حقيقت نخواهند برد و مقصود ايشان حاصل نخواهد شد . از اين خيال منصرف شده ، معاودت خواهند نمود . و از جمله . . . ابن ابى الحديد از كتاب سقيفهء جوهرى روايت كرده كه صدّيقهء طاهره تشريف‌فرماى مسجد شد و در امر فدك با ابا بكر احتجاج فرمود و خطبهء