نهى فرمودند . به روايتى ابا بكر به فرستادهء خود نوشت كه فدك را واگذار نموده ، معاودت نمايد ؛ و عمر آن كاغذ را پاره كرد ؛ و به روايتى گفت كه اين امر در مسجد بايد فيصل پذيرد .
بالجمله روز ديگر در مجلس اجلاس نمودند و گفتگو كردند . امر به اقامهء شهود شد و شهادت دادند بر صدق قول فاطمهء زهرا ، علىّ - عليه السلام - و حسنين و امّ ايمن ؛ و ابا بكر اين شهود را جرح نمود و تكذيب كرد و ندانست كه اين عمل چه قدرها مخاطرات عظيمه را متضمّن است . اوّلا مطالبهء شهود از فاطمهء زهرا نمودن تصريح به اين امر مىباشد كه او را صادق ندانند . مطلق شاهد خواستن از آن حضرت غلط است بعينه مثل اين است كه از خاتم انبيا در ليلة المعراج و تفصيلى كه وقوع يافته بود ، شاهد بخواهند . بعد از مطالبهء شهود ، ردّ كردن شهودى كه به نصّ آيهء
لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ
شاهد خلق اوّلين و آخرين هستند ، كافرى است ؛ و دليل اين است كه ابا بكر منكر اين بود ، علىّ و اولاد او را شاهد بر خلق نمىدانست . در صورتىكه شهادت آنها را در ما سوى اللّه خداى تعالى قبول فرموده است . ابا بكر چگونه در فدك كه قطعهء ملكى بيش نبود ، شهادت آنها را نپذيرفت ؟ ! همانا كه در نزول آيهء تطهير در حقّ اهل البيت نيز منكر بوده است . . . شرط اوّل تطهير رفع كذب از اهل البيت نمودن است . مقبول نشدن شهادت آنها در نزد ابا بكر ، دليل بر آن است كه ابا بكر شهادت خداى تعالى را در عصمت و طهارت اهل البيت معترف و معتقد نبوده است و آيهء
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
از جرحشدگان آيات در نزد ابا بكر مىباشد .