تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
خودشان كه مقتداى اهل البيت بودند نشود . بر فرض عدم ورود اين بحث از اين حديث چنين مفهوم مىشود كه مرتضى علىّ - عليه السلام - از خلافت به حكم خداى تعالى ممنوع است . بعد از خلفاى ثلاثه كه امر خلافت به مرتضى علىّ قرار گرفت ، آن حضرت به ارتكاب امرى كه از جانب خداى تعالى منهىّ عنه بود چگونه اقدام نمود ؟ ! حال تكليف ما چه چيز است ؟ معتقد اين بشويم كه مرتضى علىّ - عليه السلام - در ارتكاب به امر خلافت ، نافرمانى خدا و رسول نمود يا معتقد اين بشويم كه حديث ابا بكر مكذوب و تهمت به رسول خدا بوده است و شهود ابا بكر جميعا كاذب بودند ؟ تصديق هر دو امر كردن و جمع نمودن بين الضدّين ظاهرا و باطنا جايز نيست . شيخ در جواب نوشت كه من هر قدر تفحّص كردم و تأمّل نمودم ، چنين حديثى به خاطرم نيامد . بر فرض وقوع ، بايد خانوادهء رسالت را با خانوادهء علىّ بن ابى طالب دو خانواده شمرد نه يك خانواده تا اين بحث وارد نيايد و اولاد فاطمه را اولاد علىّ بايد گفت نه اولاد پيغمبر ، چنانچه شاعر گفت :
بنونا بنوا أبنائنا و بناتنا * بنوهنّ أبناء الرجال ألاباعد
حقير در جواب نوشتم كه فرمايش شما وقتى صحيح بود كه از پيغمبر خدا اولاد ذكورى مانده باشد كه به جهت منع او از خلافت مذاكرهء اين حديث را بكنند . حضرات خلفا علىّ را از خانوادهء رسالت مىدانستند كه اين حديث را بيان كردند . وضع اين حديث به جهت منع علىّ از خلافت بود و ايشان علىّ را از اهل البيت رسالت مىدانستند و بنى فاطمه را اولاد رسول خدا مىخواندند و خداوند در آيهء تطهير ايشان را اهل البيت فرمود و رسول خدا اين جمع را لاغير در روز