ضمير خلايق بگنجانند . اگر در ظاهر متعدّد بودند ، ولى در باطن متّحد و مقصود كلّ آنها واحد بود . هيچيك نقض قول ديگرى را نگفتند و انكار يكديگر را ننمودند . پس علّت تعدّد چيست و شريعت از چه رو تجديد و ملّت چرا منسوخ گشت ؟ اين چه گفت كه آن نگفت ؟ هريك از انبيا كه مبعوث شدند ، مقصود اثبات واجب الوجود و تحقيق توحيد بود . خلايق اغلب معترف شدند و ايمان آوردند . چون آن پيغمبر بدرود عالم فانى نمود ، يك چندى امّت پيروى ملّت او كردند . پس به اغواى شيطان به مرور در ميان آنها فساد ظاهر شد . ايمان را مبدّل به كفر و توحيد را تبديل به شرك نمودند .
يهود عزير را ابن اللّه دانستند و خداوند لازم شد به جهت دفع اين فسادىكه روى داد ، دفتر شريعت موسى - عليه السلام - را برچيده ، ملّتش را منسوخ كند و خلق را از ضلالت و گمراهى ملّت منحرفه نجات دهد . لا جرم عيسى را مبعوث كرد و آن حضرت زحمات بسيار كشيد تا خلق به طريقهء او گرويدند و بنيان توحيد مستحكم گرديد چون از اين عالم درگذشت ، مجدّدا اختلاف كلّى روى داد . نصارا معتقد اين شدند كه عيسى پسر خداست و مادرش زن خداست . به ثالث ثلاثه معترف شدند ، چنانچه در قرآن مىفرمايد :
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ
كه خدايان قوم و ريشسفيدان محلّ را اوليا تصوّر كرده ، خليفهء عيسى دانستند . آخر كار آنها به جايى كشيد كه نسخ انجيل متعدّد و مختلف شد كه هيچكدام با ديگرى وفق نمىداد . آخر الامر از روى اضطرار نسخهء انجيل يوحنّا را اختيار كردند .
پس بر خداوند لازم شد كه شريعت او را منسوخ كند و ابليس را متروك سازد . عقل كلّ و خاتم رسل و هادى سبل ، حقيقة الحقائق اشيا ، مادّهء وجود و