آوردهاند . كم از پيرهزنى بودن ، منافى طبع مردى و مردمى است . اگر تهىدستى شخص به مرتبهاى است كه جز كلافى ندارد با همان كلاف بايد بشتابد و در طلب مبالغه نمايد :
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آنقَدَر اى دل كه توانى بكوش
و به يقين بدانكه به تجربه رسيده است اشخاصىكه در ظهور معنى و حقيقت اسلام مبالغه و جدّ و جهد نمودهاند ، خداى تعالى ايشان را به فيض شهادت مستفيض [ گردانده ] چنانچه در حديث قدسى مىفرمايد : « من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و من علىّ ديته فأنا ديته . » [ 91 ] مبادا تصوّر كنى كه موت را در نظر آنها صعوبت و سختى خواهد بود ، بلكه از شربت و شهد در مذاق ايشان گواراتر است ، چنانچه ملّاى روم در داستان شاه ولايت و ابن ملجم مىفرمايد :
گفت : خونى را همى بينم به چشم * روزوشب بر وى ندارم هيچ خشم
ز انكه مرگم همچو جان خوش آمده است * مرگ من در بعث چنگ اندر زده است
خنجر و شمشير شد ريحان من * مرگ من شد بزم نرگس دان من
اقتلونى اقتلونى يا ثقات * انّ فى قتلى حياتى فى حيات