است ، شافعى براى او نيست . از طريق خارج بوده است . در آنوقت به اقتضاى عمل خودش جزا داده خواهد شد . اذن رفعت دادن خداى تعالى به مخلوقات ، كنايه از عطا فرمودن استعداد است ، همچنانكه به ماهى اذن دخول بحر داده شده است و به طيور اذن طيران نمودن دادهاند ، پريدن و نپريدن به اختيار خودش مىباشد و همين اذن رفعت سماوات را به حقيقت آدمى دادهاند كه بعد از موت طىّ طرق سماوات كرده ، از حضيض ذلّت به اوج رفعت مرتفع شود . هرگاه استعداد حاصل نمود ، عروج خواهد كرد الّا هبوط واقع شده ، وادى هاويه خواهد پيمود .
بدانكه اطفالى كه در گهواره تكلّم نمودند :
نخستين : طفلى بود در خانهء عزيز مصر كه در تهمت زدن زليخا يوسف را متكلّم شد و گفت :
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
.
و ديگر : طفل ماشطهء فرعون بود كه مادرش ايمان آورده بود . فرعون به جهت تهديد آن ضعيفه ، طفل او را به تنور انداخت و آن طفل مادر خود را تحذير از كفر نموده ، مىگفت : اى مادر ! ميان تو و بهشت زياده از يك قدم فاصله نيست . زنهار كه كافرى اختيار منما و به الوهيّت فرعون تصديق مكن .
و ديگر : عيسى بن مريم بود كه به طهارت ذيل مادر شهادت داد .
و علىّ بن ابى طالب بود كه در حرم كعبه تولّد يافت . مادرش او را به خدمت حضرت رسول آورد و آن حضرت او را در بغل گرفت ؛ فى الحال سلام كرد و كتب سماوى و آيات قرآنى را تلاوت نمود .