انديشناكى ، بدان و آگاه باش كه بنىاميّه دست از من برندارند تا دل پر خونم را از اندرونم بيرون كشند و من اجتناب و اعراض دارم كه در مكّه بمانم و خون من در حرم خداى تعالى ريخته بشود و به واسطهء من حرمت حرم ضايع گردد . »
عرض كرد : « به ولايت ديگر توجّه فرما . »
حضرت فرمود : « به خدا قسم هرگاه در سوراخ حيوانات پنهان بشوم ، بنىاميّه مرا بيرون آورده ، مقتول خواهند نمود . »
محمّد عرض كرد : « حال كه از سفر عراق چاره نيست ، عيال و اطفال را با خود همراه مبر كه اگر كار دگرگون شود ، گريه و زارى عيال و اطفال تو را مهموم و مشغول مىدارد . »
حضرت فرمود كه : « از بردن آنها چاره نيست . بنات رسول خدا و عموم صبايا و اطفال بايد در اين سفر با من همراه باشند تا در راه ابقاى دين خدا خودم كشته و عيالم اسير بشوند . »
محمّد عرض كرد : « إنّا للّه و إنّا إليه راجعون . »
و جناب سيّد الشهداء در تمام ايّام سفر عراق مذاكرهء شهادت حضرت يحيى مىكرد و مىفرمود كه : « در بىاعتبارى دنيا همين كافى است كه محض استرضاى زن زانيه ، سر يحيى بن زكريا را از بدن جدا كرده ، در طشتى نهاده ، به حضور آن ملعونه حاضر كردند . زود باشد كه به جهت خشنودى ولد الزّناى بنىاميّه ، سر مرا از بدن جدا كنند و در طشتى نهاده ، نزد آن ملعون حاضر سازند . »
زينب خاتون عرض كرد كه : « اى برادر ! آيا در اين سفر شهيد و قتيل خواهى شد ؟ »
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٤١