انسانى او را از جنس خود ديده و از زمرهء
لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ
مىپنداشتند ؛ و جماعت جنّ او را هزار درجه از خود الطف و جسم مجرّد تصوّر مىكردند ؛ و ملائكه معتقد اين بودند كه آن وجود مبارك اشرف ملائكه و ربّ النوع آنهاست . جوهر ادراك هر صنفى به قدر وسعت و ظرفيت خويش به علوّ مدارج كمال محمّد و آل محمّد مىافزود :
گفت : من آيينهام مصقول دست * تُرك و زنگى در من آن بيند كه هست
و اگر غير از اين بود ، به واسطهء عدم مجانست ، هيچيك از طبقات جنّ و انس و ملائكه ، اطاعت اوامر و نواهى او را نمىكردند و هيچوقت مشهود و ملحوظ آن حضرت نمىشدند . خداوند مىفرمايد :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
در صورتىكه حكمت بالغه ، ملاحظهء لسان قوم را فرموده باشد ، چگونه ممكن است كه رعايت مجانست را ترك كرده و از غير جنس آنها به سوى آنها مبعوث فرمايد ؟ ! در اينصورت ، انبياى مبعوثشدهء جنّ از نوع جنّ و انبياى مبعوثشدهء انس از نوع انس باشد ، مثل اينكه انبياى سلف مبعوث به نوع خود بودند . اگر جنّ ، اطاعت آنها را مىنمود ، علّت خارجى داشت ، مثل اينكه اطاعت جنّ از حضرت سليمان به واسطهء خاتم است و خلايق خاتم را انگشتر تصوّر نموده ، در نگين و نقش و فلز آن اختلاف نمودهاند و نمىدانند كه غرض از خاتم « خاتم الانبياء » است . اطاعت جنّ و انس و باد و غيره از حضرت سليمان به واسطهء خاتم بود ؛ يعنى بر حسب اشارهء باطنى خاتم پيغمبران بود ، دخل به انگشتر ياقوت و فيروزه كه حلقهء آن طلاى خالص يا نقره يا چيز ديگر باشد ندارد . نعم ما قال :