عنصرا و شرفا و كرما . » [ 61 ]
دو مطلب عمده در اين حديث فرموده است :
اوّل : عدم احتياج علىّ است كه آن حضرت محتاج به اين امر نيست كه به جهت او توجيه و تبيين منزلات بشود ؛ و اين امر جاى تعجّب و غرابت نيست .
زيرا كه حديث « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » [ 62 ] آن حضرت را از احتياج به تحصيل علم ايمن فرموده .
و خداى تعالى در آيهء مباهله ، علىّ را نفس نفيس محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خواند . در اينصورت ، هيچ سرّى و هيچ علمى از آن حضرت پوشيده و پنهان نيست . عالم است به هرچيز كه محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - به آن چيز عالم بود .
و ديگر فضل فاطمه و حسنين است :
در فضل فاطمه - عليها السلام - همين كافى است كه خداى تعالى در آيهء مباهله به لفظ « نسائنا » و از جنس محمّد و علىّ بيان فرمود . با وصف اينكه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - زوجات عديده داشت ، چون از جنس محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نبودند ، در سلك « نسائنا » منسلك نشدند .
و در فضل حسنين همين كفايت مىكند كه « أبنائنا » در حقّ آنها نازل شد و فرزند پيغمبر شدند . هيچكس را اين مرتبه و مقام نيست كه پسر پيغمبر آخر الزمان باشد غير از حسنين . چون اين امر ثابت گرديد ، در فضيلت حسنين همين كلمهء « الولد سرّ أبيه » كافى است .
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص١٠٨