اشياى عالم اين قاعده جارى است كه احسن آنها را نمرهء اوّل و درجهء اوّل مىنامند . در اينصورت ، رتبهء سبقت و اوّليت مخصوص بنى هاشم خواهد بود .
تقدّم و شرافت عترت بر تابعين احتياج به اقامهء حجّت و دليل ندارد .
علىّ - عليه السلام - به مجموع بنى هاشم از هر حيثيت تقدّم دارد ، بلكه سبقت اسلام بر عالميان داشت هم در ظاهر و هم در باطن ؛ انتساب به حضرت مقدّس نبوىّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - داشت هم با نسب و هم با سبب . بنى عمّ حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بود كه خداى تعالى او را به عقد اخوّت محكم فرمود . منصب خلافت حضرت پيغمبر را داشت ، به طورىكه جسم خليفهء جان است ، بلكه به نصّ صريح :
أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
نفس واحده بودند . وصىّ و باب مدينهء علم پيغمبر بود .
با اينهمه فضايل ، محقّقا سابق اوّل اوست و بعد از آن حضرت به حكم حديث « و فاطمة بضعتى ؛ من آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى اللّه » [ 56 ] سابق اوّل فاطمه - عليها السلام - مىباشد و بعد از فاطمه - عليها السلام - به حكم :
« أولادنا أكبادنا » [ 57 ] و به نصّ صريح
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ
و به مقالهء « حسين منّى و أنا من حسين » حسين سابق اوّل حسنين مىباشند .
پس معلوم شد كه
السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ
علىّ و فاطمه و حسن و حسين - عليهم السلام - بودند . از اين جمع ، علىّ و فاطمه مهاجر بودند و حسنين كه در مدينه تولّد يافتهاند ، انصار مىباشند و اشخاصىكه متابعت كردهاند ايشان را به احسان و نيكويى ، خدا از آنها راضى و آنها از خدا راضى هستند ؛ و بخصوصه از كلمهء
الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ
مثل آفتاب روشن شده