از سبك و سياق آيات نيز مفهوم مىشود كه خداى تعالى حكايتكننده از امرى است كه فى ما بين ربّ ممكن الرؤية و حضرت موسى - عليه السلام - وقوع يافت ؛ هرگاه اين جواب و سؤال از حقيقت الوهيت منفردا شده بود ، مىفرمود :
« فلمّا تجلّيت للجبل » اينكه فرموده است :
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
دليل اين است كه اين گفتگو دخل به ذات الوهيت ندارد ؛ و از اين قبيل آيات بسيار است :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
غرض از كلمهء
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ
بازگشت به سوى ربّ ممكن الرؤية است ؛ و تحقيق اين مطلب از كلمهء بعد معلوم مىشود كه مىفرمايد :
فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
. زيرا كه ربّ ممكن الرؤية - كه حقيقت محمّد آل محمّد است - عباد اللّه هستند ، چنانچه خود فرمودهاند :
بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ
.
چون دانستى كه ربّ ممتنع الرؤية ذات اللّه تعالى است ، بدانكه او را ربّ مطلق بايد گفت ؛ و او منزّه از اين است كه او را به صفت ربّ اعلى و ربّ عظيم موصوف نمايند ، چنانچه فرمودهاند : « أوّل الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق نفى الصفات عنه » . [ 50 ] وقتىكه او را ربّ اعلى و ربّ عظيم بگويند ، اثبات صفت از براى او خواهد بود . پس بايد گفت : ذات مقدّس الوهيت ربّ مطلق است و به هيچ وصفى موصوف نيست . اثبات وصف از براى ربّ ممكن الرؤية خواهد بود . « ربّ اعلى » محمّد است و « ربّ عظيم » علىّ است .
و علىّ را « نبأ عظيم » نيز مىگويند ، [ 51 ] چنانچه مفسّرين كلام اللّه آيهء :
عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ
را به علىّ بن ابى طالب تفسير